گر نیایی فقیر می میرم....
دعاهایی که به توصیه امام زمان باید بخوانیم توصیه به خواندن زیارت آل یاسین آقا اجازه! دفتر ما بال دارد! شعر و غزل در سینه مالامال دارد! آقا معلم کوتهی از مشق ما نیست چشمانتان صد برگ شرح حال دارد! تا می رسید از در همه برپا و خاموش... دل کودکانه میل قیل و قال دارد آقا اجازه! چیست تکلیف دل ما؟! زنگ شما با ما سر جنجال دارد آقا بگیرید امتحان سخت از ما دیدارتان تجدیدی هر سال دارد! هر چند "سارا سیب دارد"...جمعه ها...وای! بغض دل ما میوه های کال دارد... آقا اجازه؟ یک سوال غیر درسی! عشق یعنی آتش افروخته / عشق یعنی خیمه های سوخته عشق یعنی حاجی بیت الحرام / دل بریدن ها وحج ناتمام عشق یعنی غربت نور دوعین / عشق یعنی گریه برقبر حسین عشق را گویم فقط در یک کلام / یا اباالفضل وحسین و والسلام ام اس پ.ن:کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه، میتوان همیشه ی تاریخ را سیراب کرد . فرارسیدن ماه عزا و خون، محرم الحرام را به همه ی شیعیان تسلیت عرض مینمایم. وز کرده ی خود کمی پشیمان هستیم! اصلیت ما را تو اگر می پرسی از کوفه ولی مقیم ایران هستیم!! از جور زمانه ما شکایت داریم اندازه ی کوه و صخره حاجت داریم ما مشکلمان گرانی و بیکاری است آقا به نبودنت که عادت داریم! هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم این هفته فقط نیا عروسی داریم!!! صد موعظه کن ولی زتسلیم نگو از خمس و زکات و آل یاسین نگو آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط از آنچه که ما دوست نداریم نگو! ----------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن:روزی فرا خواهد رسید که شیطان فریاد برآورد آدم پیدا کنید سجده خواهم کرد.. اعوذ بالله من شر نفسی و من الشیطان الرجیم.. "اللهم عجل لولیک الفرج"
با سلام.دوستان عزیزم جهت اطلاع باید بگم که بنده(الهه)یه چند مدتی نبودم و خوب مسلما توی وب پستی ننوشتم!!! و اما... اینو میگم که حمل بر بی توجهی یا بی وفایی من نشده باشه. دلم خیلی براتون تنگ شده بود و حتما به وب تک تکتون سر میزنم . پی نوشت:سلام اقاجون.واسه شما نوشتن لیاقت میخوادو...یه مدتی حس کردم این لیاقتو ندارم.رفتم تا شاید ادم شم ولی...باز همون بنده ی مفلس با کلی بغض و دلتنگی برگشت. اخ که چه قدر درد دل دارم باهات.. کمکم کن اقا خیلی خستم... در انتظار تو نشستن اشتباه ماست.در انتظار تو باید ایستاد!! التماس دعای فرج. آن کشته که دین زنده به نامش باشد بغضها گلوي محبين حضرتش را ميفشارند و قلوبشان تنگ و نالان شده است. و اين نوا شنيده ميشود: با اين چه شورش است كه در خلق عالم است.... السلام عليكم يا اباصالح المهدى(عج) السلام عليك يا امين الله فى ارض و حجته على عباده (يا صاحب الزمان آجرک الله) ماه محرم را بر شما و عاشقان حسين تسليت عرض مينمايم. پ.ن:این روزا حال خوبی ندارم .دعام کنین.... " فرارسیدن میلاد بقیه الله الاعظم مهدی موعود(عج) بر همگان مبارک" تولد انتظار... شعبان، به نیمه خود رسیده و اشتیاق جهان، به بینهایت. لحظهها در هیجانی روحانگیز، جریان گرفتهاند. قرار نیست، انتظارها به سر آید؛ چرا که اینک جهان در انتظار تولد انتظاری است که معیار صبرها و عطشها و ترازوی ایمانها و اعتقادها خواهد ماند. به زودی، خلقت به نقطه عطف خود میرسد. این را نفسهای حبس شده در سینه، گواهی میدهد. شاید او سیّد سامرا باشد.. کسی چه میداند؛ شاید یک روز، یک عاشق سادهدل، از خواب سیصد ساله اجداد غارنشین بیدار شده و دلش برای زیارت سید سامرا پر کشیده است! به خدا میسپارمت... کدام آدینه به تمام آدینهها خواهد بالید؟ از دست غیبت تو شکایت نمیکنم.. انتظار، جامه وصل میپوشد... تو، متولد میشوی و مهتاب یادت، در تاریکترین و سیاهترین شبهای تنهایی، چراغی از نور امید، در دلهای دردمند و ستمدیده میافروزد و گلهای نرگس، عطر شامهنواز نفسهایت را برای همیشه در سینههاشان حفظ میکنند. تو باید باشی.. قلب من زیر سوال است تو باید باشی.. فال حافظ زدم آ ن رند غزل خوان هم گفت: زندگی بی تو محال است تو باید باشی.....!!! چارلی چاپلین. التماس دعا.. فرارسیدن میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه ی زهرا(س)وروز مادر بر همگان مبارک باد. تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد از پاسخ من معلمان آشفتند سال قبل(۸۸)همین روز مشرف شدم خانه ی خدا.. وای که چه جایی بود.. دوستان امروز حس غریبی دارم نمیدونم خوشحالم یا ناراحت.. اخه مگه این خاطرات مکه به ادم امون میده... تو همین صفحه پست ادمیت رو ببینین این اخرین پست و در واقع خداحافظی ام بود.. عاشق این پستم.. یاد مدینه به خیر.. گنبد خضرایی نبی(ص)... زیبایی مسجد النبی.. غربت بقیع.... یاد مکه به خیر یاد مسجد الحرام.. یاد عظمت کعبه.. خدا جون یادته؟ شش روز مدینه تموم شده بود.. دیگه باید با مدینه خداحافظی میکردیم چه سخت بود جدایی از شهر پیغمبر.. تو مسجد شجره لبیک گفتیم و محرم شدیم.. با لباسای سفید اماده شدیم واسه رفتن به دیدار محبوب هیچ وقت یادم نمیره اون روز رو.. وقتی رسیدیم مکه و بعدم مسجد الحرام.. اون تیکه خاکی رو رد کردیم و وارد مسجد شدیم قلبم داشت از سینم میزد بیرون.. وارد مسجد شدیم صفا و مروه رو رد کردیم.. یهو روحانی کاروان گفت سرتون بلند کنین و... نمیتونستم تمام وجودم یخ کرده بود.. پاهام انگار همراهیم نمیکرد.. طاقت نگاه کردن نداشتم.. سرم پایین بود.. روحانی گفت سجده ی شکر به جا بیارین.. این بهترین راه بود واسه اروم شدنم.. سرمو گذاشتم زمینو تا میتونستم اشک ریختم اخ که چه حالی داد اون اشکها.. تو سجدم به خدا التماس میکرد التماس که کمک کنه که بتونم بلند شم و ببینم اون همه زیبایی و عظمت رو و خدا کمکم کرد بلند شدم و............... تمام..!!! اللهم الرزقنی حج بیتک الحرام... ...سلام و عرض به همه ي دوستان وبلاگ نويس ..تسلیت عرض میکنم فرارسیدن ایام شهادت جانسوز حضرت فاطمه ی زهراسلام الله علیها را و اما اپي كه در ادامه مطلب نوشتم .بخشي از كتاب انتظار در مكتيب فاطمه (س) از دكتر هراتيان در باب فاطمه و فا طميه كه توصيه ميكنم حتما بخونين چون انصافا دكتر زيبا نوشتن و حق مطلب رو خوب ادا كردند ....اگر دگرگون شديد مارو هم دعا كنين كه سخت محتاج دعاي شما خوبان هستم در دیار ما که هر کالا به هر جا درهم است خوب و بد معیوب وسالم، زشت و زیبا در هم است گر خریداری کند کالای خوب از بد جدا با تشر گوید فروشنده که آقا در هم است مهدیا! یاران خوبت را مکن از بد جدا روسیاه و روسفیدش جان مهدی درهم است...... ------------------------------------------ بهار با تمام رنگارنگی یک پیام دارد سعادت ، سخاوت ، سربلندی ، سروری ، سلامتی ، و سرور عزیزآرزومندم....
مبارک باد، میلاد روشنی و نیکی! خجسته باد، قدم های نورسیده انسانیت و یگانه پرستی! امشب، از گوشه گوشه آسمان، سمفونی ستاره بلند است.... مکه، امروز بر صدر خبرهاست... امشب، جبرئیل امین، دستی در نور و دستی در آینه دارد. شبی است که آفتاب حجاز، سر از مشرق روشنایی برمی آورد و این شب بی سحر را فرمان هجرت می دهد.... امشب چه شبی است، شب بی تکرار عبداللّه و اینک، از او فرزندی خواهد آمد که جهان را بر پله اول خراجش نهادند تا او بپذیرد و آسمان را طفیلی آستانش گذاشتند تا قدرش، عالمی را حیران نماید. مردی می آید تا بهار، بر قدم هایش بوسه زند و پرنده های یخ بسته پاییز، بار دیگر سرود میلادش را تکثیر کنند و حجاز، از نوازش دستانش، این شهرت پنهان را از او هدیه گیرد... او می آید تا غبار را از پیراهن انسانیت بتکاند و تبسم خود را بر آینه ها حک کند.... می آید تا پرده از راز پنهان خلقت براندازد و لبانش، کلام خدا را به پهنه گیتی آواز دهد.... آری! امشب محمد صلی الله علیه و آله می آید تا آوازهای شادی و شور، از حنجره خشک و ماسیده مکه پخش شود و جهان، طلوع تازه ای را بنگرد؛ طلوعی را که هیچ آفتابی توان خلقش را ندارد. مهر خاتمیت بر انگشترش نقش خواهد بست، تا تحریفات گذشته را بپیراید و «دین حنیف» و «دین قیم» را مژده بدهد به ساکنان سراچه انس که در جست وجوی نشانه اند.... خاتم النبیین آمده است تا حجت الهی را بر خاک نشینان تمام کند و کتاب وحی را ببندد.... صاحب خلق عظیم آمده است تا ظرف وجود آدمیان را از مکارم اخلاق لبریز سازد، فضیلت های فراموش شده را به کوچه ها و خیابان ها بازگرداند، اشتیاق های خاموش شده را دوباره برافروزد، برای شب های هجران نور بیاورد، برای سفره های فقیر نان بیاورد. آمده است تا بر لب های یتیم، لبخند بکارد و بر دل های مریض، امید.... آمده است تا شمع باشد، تا آیین دلبری کردن را به انسان ها بیاموزد. جهان، برخاسته است؛ برخیزید که محمد مصطفی صلی الله علیه و آله آمده است! ای که میلادت، نقطه عطف خلقت است! بر تو درود که عشق، خود را با نام تو تجلی داد و خلقت، بی وجود تو معنایی نداشت؛ ای آن که خدا از نور خویش، تو را آفرید و بر تو سلام داد و جهانی را در رکاب تو گذاشت تا معلوم شود که تاریخ انسان، چون تو نداشته و چون تو نمی آورد؛ و ای چراغ رها شده در پرواز! تو، عاشقانه سرود زندگی در گوش خلق زمزمه کردی؛ بر تو درود! باور کنید ملک خدا را که سرمد است باور کنید سکه به نام محمد است
امام زمان (علیه السلام) در توقیع شریفی می فرماید: «هرگاه خواستید به وسیله ی ما به خداوند بلند مرتبه توجه کنید و به سوی ما روی آورید، همانگونه که خداوند متعال فرموده است بگوئید: ... سلامٌ علی آل یاسین.....» (1)
توصیه به خواندن دعای ندبه
یکی از بازرگانان اصفهانی که مورد اعتماد گروهی از دانشمندان بود، در عالم رؤیا به محضر امام زمان (علیه السلام) مشرف می شود و از ایشان می پرسد: «فرج شما کی خواهد رسید؟» می فرمایند: «نزدیک است، به شیعیان ما بگوئید دعای ندبه را روزهای جمعه بخوانند.» (2)
توصیه به خواندن دعای فرج
مرحوم شیخ طبرسی (ره) در کتاب «کنوز النجاح» نقل می کند: ابوالحسن محمد بن احمد بن ابی اللیث از ترس کشته شدن به قبر امام کاظم (علیه السلام) و امام جواد (علیه السلام) پناه آورد. در عالم رؤیا امام زمان (علیه السلام) را زیارت کرد. آن حضرت این دعا (دعای فرج) را به او تعلیم دادند و او به برکت خواندن آن، از کشته شدن نجات یافت.
به من فرمود: «زیارت بخوان.» گفتم: «سواد ندارم.» فرمود: «برایت زیارت بخوانم؟» عرض کردم: «آری» فرمود: «کدام زیارت را می خواهی؟» گفتم: «هر زیارت که افضل است.» فرمود: «زیارت امین الله افضل است.» آنگاه مشغول به خواندن زیارت امین الله شدند.
توصیه به خواندن نماز شب، زیارت جامعه، زیارت عاشورا
در تشرف مرحوم سید احمد بن سید هاشم بن سید حسن موسوی رشتی (ره) که از مسافرت حج از قافله جدا می شود و راه را گم می کند، به او می فرمایند: «نافله (نماز شب) را بخوان تا راه را پیدا کنی.» او نماز شب را می خواند بعد به او می فرمایند: «زیارت جامعه را بخوان.» ایشان زیارت جامعه را از حفظ می خوانند. بعد می فرمایند: «زیارت عاشورا را بخوان.» او زیارت عاشورا را نیز از حفظ می خواند با تمام لعن و سلام و دعای علقمه، آنگاه او را سوار بر مرکب می کند و می فرماید: «چرا شما نافله نمی خوانید؟ نافله. نافله. نافله» و باز می فرماید: «چرا شما عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا. عاشورا. عاشورا.» بعد می فرماید: «چرا شما زیارت جامعه نمی خوانید؟ جامعه. جامعه. جامعه.» سپس می فرماید: «اینها دوستان شما هستند که در کنار نهر آبی فرود آمده اند تا برای نماز صبح وضو بگیرند.» (3)
توصیه به خواندن صحیفه سجادیه
مرحوم مجلسی (ره) در کتاب «روضه المتقین» در شرح «من لا یحضره الفقیه» می گوید که در اوایل بلوغ در مسجد قدیم اصفهان میان خواب و بیداری حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) را دیدم، گفتم: «مولای من! چون نمی توانم همیشه خدمت شما شرفیاب شوم کتابی به من عنایت کنید که همیشه به آن عمل کنم.» آن حضرت به واسطه شخصی نسخه ای از کتاب صحیفه سجادیه را به ایشان می دهند و بعد از مدتی به برکت وجود امام زمان (علیه السلام)، کتاب شریف صحیفه سجادیه اشتهار می یابد.(4)
یکی از بازرگانان اصفهانی که مورد اعتماد گروهی از دانشمندان بود، در عالم رؤیا به محضر امام زمان (علیه السلام) مشرف می شود و از ایشان می پرسد: «فرج شما کی خواهد رسید؟» می فرمایند: نزدیک است، به شیعیان ما بگوئید دعای ندبه را روزهای جمعه بخوانند.
توصیه به خواندن زیارت امین الله
در تشرف مرحوم حاج علی بغدادی به محضر امام زمان (علیه السلام)، او می گوید: همراه با امام زمان (علیه السلام) داخل حرم مطهر امام کاظم (علیه السلام) و امام جواد (علیه السلام) شدیم و به ضریح مقدس چسبیدیم و بوسیدیم. بعد به من فرمود: «زیارت بخوان.» گفتم: «سواد ندارم.» فرمود: «برایت زیارت بخوانم؟» عرض کردم: «آری» فرمود: «کدام زیارت را می خواهی؟» گفتم: «هر زیارت که افضل است.» فرمود: «زیارت امین الله افضل است.» آنگاه مشغول به خواندن زیارت امین الله شدند.(5)
دعا برای فرج امام زمان (عج)
آقا میرزا محمدباقر اصفهانی (ره) می گوید که شبی در خواب گویا مولایم، حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) را دیدم که به من فرمودند: «روی منبرها به مردم بگویید که توبه کنند و برای فرج حضرت حجت (عج) دعا نمایید و بدانید این دعا مثل نماز میت واجب کفایی نیست بلکه مانند نمازهای یومیه بر تمام مکلفین واجب است.» (6)
در تشرف مرحوم آیت الله حاج سید محمد فرزند آیت الله سید جمال الدین گلپایگانی، امام زمان (علیه السلام) فرمودند: «از علایم ظهور، فقط علامات حتمی مانده است و چه بسا آنها نیز در مدتی کوتاه به وقوع بپیوندند شما برای فرج من دعا کنید.»(7)
پی نوشت ها:
(1) نجم الثاقب ، ص411
(2) ملاقات با امام زمان(عج) ، ص45
(3) نجم الثاقب ، ص 664
(4) نجم الثاقب ، ص455
(5) نجم الثاقب ، ص455
(6) ملاقات با امام زمان(عج) ، ص 87
(7) ملاقات با امام زمان(عج) ، ص 87
شاگرد آغوشت شویم اشکال دارد؟!! ...
.jpg)
دریای پیام، از قیامش باشد
زیباست بر او گریه ولی زیباتر
سرمشق گرفتن از مرامش باشد!
کسی چه میداند؛ شاید دلش مسجدی خواسته با گنبد فیروزهای و منارهای نه خیلی بلند که پر باشد از کبوترهای سفید و خاکستری و شبستانی که گوشه گوشهاش، مهر و تسبیح و چادر نماز و زمزمه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» موج بزند و یا حتی یک چاه که هیچگاه از عریضههای طولانی پُر نشود!
از کجا معلوم، شاید در خیالش با هزاران زن و مرد زائری همراه شده که با پای برهنه، شبهای سهشنبهشان را یکجا در آغوش مسجد میریزند و یا از کنار کسی گذشته که سر بر دیوار، دعای توسل میخواند و ممکن است به او التماس دعایی هم گفته باشد؛ آنگاه، همانجا روی خاکهای بیابان نشسته و در حسرت مسجدی برای دلتنگی غروب جمعهها، آهی کشیده و قطره اشکی از گوشه چشمش چکیده است و همان، اولین آجر مسجد شده است!
خدا میداند چند عاشق سادهدل دیگر از آنجا گذشته و آه کشیده است و آرام آرام از ذکر، از عشق، از راز و نیاز، مسجدی بنا شده است با گنبد فیروزهای و منارهای نه خیلی بلند؛ و یک روز، یک زائر ناشناس آن را جمکران نامیده است!
کسی چه میداند؛ شاید او همان سید سامرا باشد!
شاید او را جایی دیدهای
فکر کن، شاید یادت بیاید که چند رهگذر ناشناس، با عطر نرگس و طعم یاس، از کنارمان گذشته و ما به رسم عادت او را نشناختیم!
حتی شاید به او تنه زدیم و با یک «ببخشید» ساده از کنارش عبور کردیم؛
یا بیحوصله در جواب سلام آشنایش، سری تکان دادیم؛
و یا از نان داغ و تازهای که در صبحی زود تعارفمان شده، بیاعتنا گذشتیم!
فکر کن، شاید یادت بیاید که آخرین بار، با عجله از چه کسی بلیت اتوبوس گرفتی و قرار شد پولش را برای بیخانمانی گنجشکها صدقه بدهی!
یا در آن شب دیروقت که پرنده در خیابان پر نمیزد، چه کسی ماشینت را هل داد تا روشن شود! و یا آن کاسه آش نذری که بوی نعنای داغ و کشک تازهاش تا هفت محله پیچیده بود، از طرف چه کسی بود؟
هر روز، ناشناسی با عطر نرگس و یاس، از کنارمان میگذرد که شاید همان سید غایب ما باشد؛ بدون اسب و شمشیر و لشکر سیصد و سیزده نفره!
فکر کن، حتماً یادت میآید که آن نگاه فیروزهای را در جایی دیدهای؛ جایی در همین نزدیکیها!
در کدام جمعه، فروغ الهی از سیمای مهدی خواهد تابید؟ و کدام «ندبه» به بلندای اجابت بار خواهد یافت؟
آه، پسر فاطمه! چقدر دلهای شیعیان لرزید، آنگاه که به آخرین سفیرت نگاشتی: «ای علی بن محمد سمری! تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت، امور خویش فراهم آور و به هیچ کس برای جانشینی وصیت مکن؛ به تحقیق، غیبت کبرا واقع شد و ظهوری نخواهد بود تا آنگاه که خدای متعال فرمان دهد.» با این همه:
«از دست غیبت تو شکایت نمیکنم *** تا نیست غیبتی ندهد لذتی حضور»
با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه،ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید
ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولیسلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته ام … که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی
آموخته ام … که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام … که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام … که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
آموخته ام … که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن راانتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام … که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام … که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی،شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام … که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام … که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام … که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیزباعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام … که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام … که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام … که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام … که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام … که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام … که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام … که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتربگویم دوستش دارم
آموخته ام … که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه راوسعت داد
امیدوارم همه این سخنان زیبارو آموخته باشن و تو زندگی استفاده کنند ..

به مادرم…
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
تو رنگ آفتابی،
شب که می رسد، مثل ستاره،
گوئیا مهتابی
مادر خوبم، روزت مبارک..
وزحنجرشان هرچه درآمد گفتند...
اما به خدا هنوز هم معتقدم:
از جاذبه تو سیب ها می افتند..!!
فردا ۱۶ اردیبهشت...
ادامه مطلب
من اگر غصه فراوان دارم
به تن زندگیم، زخم فراوان دارم
گله از بازی دوران دارم
دل گریان، لب خندان دارم
چه غم است؟ چون تو خدایی دارم
در غمستان نفسگیر اگر....نفسم میگیرد
آرزو در دل من، متولد نشده میمیرد
یا اگر دست زمان، در ازای هر نفس،
جان مرا میگیرد
دل گریان، لب خندان دارم
چه غم است؟چون تو خدایی دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترین انسانم
به وفای همه بی ایمانم
به تو و عشق تو ایمان دارم
چه غم است؟چون تو خدایی دارم ..!!
" یکرنگی "
سال نو مبارک
که بهترین هفت سین زندگی است را برای شما دوستان

Design By : Night Melody


